يه زموني واسه من خدا بودي
يه زموني واسه من خدا بودي
ا ز بديها اون زمون جدا بودي
يه زمون براي افسانه ي دل
واسه من اول و انتها بودي
يه زمون دستاي توپل رسيدنو مي ساخت
ذره ذره ي دلم معني عشقو مي شناخت
يه زمون دار و ندارم تو بودي
از تو تنها انتظارم تو بودي.....
ديگه نيستي اوني كه واسش مي مردم يه روزي
پشيمونم كه چرا دل به تو دادم يه روزي
تو مثل يه موج ساحل , من تو رو دريا مي ديدم
تو يه كلبه ي محقر , من تو رو خدا مي ديدم
با نگاهي توي چشمات, دنيا از چشمم ميفتاد
شايد اين گناه من بود تو رو اشتباه مي ديدم
اگه اون روز توي چشمات رقص نيرنگ رو مي ديدم
اگه آواي دروغو توي حرفات مي شنيدم
شايد هرگز تو خيالم بتي از تو نمي ساختم
شايد هرگز من ساده دلو آسون نمي باختم
ديگه نيستي اوني كه واسش مي مردم يه روزي
پشيمونم كه چرا دل به تو دادم يه روزي........

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 0:24  توسط بیتا
|
