به خودت دروغ نگو
اگر چشمانت پرسید:
بگو ندیدمش
اگر گوشهایت پرسید:
بگونشنیدمش
اگر دستانت لرزیدبگو مال ضعفه
اگه پاهات سست شد بگو مال سرماست
ولی...
ولی اگه دلت ریخت به خودت دروغ نگو...

آموخته ام زندگي دشت غم است
اگر چشمانت پرسید:
بگو ندیدمش
اگر گوشهایت پرسید:
بگونشنیدمش
اگر دستانت لرزیدبگو مال ضعفه
اگه پاهات سست شد بگو مال سرماست
ولی...
ولی اگه دلت ریخت به خودت دروغ نگو...

ای یادگار روزهای زرد پاییز
مهم نیست که اکنون دلت به هوای کسی دیگر می تپد
مهم ان است که من برای همیشه تنهایم
ان هم فقط به خاطر تو...
ای کاش می فهمیدی
هنوزم تو شبهات اگه ما هو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

اخرین عکس را بگیر رفیق
شاید روزی به سراغت امد
شاید دلش برایم تنگ شد
اخرین عکس را نشانش بده
بگو به چشمایم نگاه کند
حرفها دارد قد یه عالمه
بگو موقع رفتن قسم کودکیهایش را خورده است
به او بگو گفته به جون خدا دوسش دارم
گاهی خدا هم چشم بر هم میگذارد
ما را درون غصه ها جا می گذارد
قطره ی باران با یاس به نجوا گفت:
مرا همیشه در دلت نگه دار
گل یاس اهی کشید که
افسوس....
و به خاک افتاد
به جون خدا دوست دارم...
اخرین عکس را هم بگیر...
یادگاری بماند....می خواهم بروم
مگر امده بودم که بمانم؟؟
خسته ام رفیق..دلتنگم...بی تابم
عشقش فرار از دلم ربوده
از این همه دوری جانم به لبم رسیده رفیق
می دانی خوابش را دیدم باز
گفته بودم دلم می خواهد بروم
انجا که دلها یه جوری می شود
خواب دیدم دارم میروم انجا
او هم بود...امده بود بدرقه
عجب خوابی دیدم من....خیر باشه