تبليغاتX
دنياي ما دنياي غروب آرزوهاست

دنياي ما دنياي غروب آرزوهاست

آموخته ام زندگي دشت غم است

نه ... دل به دل راه نداره

نه ........... دل به دل راه نداره

-------------------------------

سوختم و آب شدم به پات

امروز و فردا نداره

خوشت میاد ببینی ، نه

کشتن تماشا نداره

قهر می کنی ناز میکنی

ناز میکشم ، آشتی کنی

قصه که نیس ، حقیقته

دروغ و دعوا نداره

********************

ضرب المثل دروغ میگه

نه ... دل به دل راه نداره

عاشق رو طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

********************

اگه بفهمن عاشقی ، همه بهت بد می کنن

نسبت دیوونه میدن دست تورو رد میکنن

اگه بخوای بجنگی با دستای شوم سرنوشت

با هر چی آدمک دارن ، راه تو رو سد میکنن

********************

ضرب المثل دروغ میگه

نه ... دل به دل راه نداره

عاشق رو طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

********************

بفهمه عاشقش شدی هی با تو بازی میکنه

دیوونه ، آزار اونم باز تو رو راضی میکنه؟

رفتی کجا در میزنی ، اون خودیه رات نمیده

غریبه جای اون باشه مهمون نوازی میکنه

********************

ضرب المثل دروغ میگه

نه ... دل به دل راه نداره

عاشق رو طردش میکنن

تو هیچ دلی جا نداره

********************

کافیه چیزی بدونه ، کار تو دیگه مردنه

دیگه وظیفت اسمشو ، با صدتا جون آوردنه

یه بازی یک طرفس ، که آخرش مشخصه

همیشه بازنده تویی ، سهم اونم که بردنه

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 23:55  توسط بیتا  | 

هر بار که به تو رو کردم به من پشت کردی چرا

توي قلبت جايي واسم نيست نمي گم كسي رو داري
اما ديگه باورم شد كه مي خواي تنهام بذاري
ديگه دستاتو ندارم ديگه چشمات مال من نيست
آن نگاه جستجو گر اين روزا دنبال من نيست

نمي گم داري مي گردي دنبال يه عشق تازه
اما كوله بارو بستي در به روي كوچه بازه
تو ميري من نمي دونم كه گناه من چي بوده
اما هر دليلي باشه واسه رفتن تو زوده

توي قلبت جايي واسم نيست نمي گم كسي رو داري
اما ديگه باورم شد كه مي خواي تنهام بذاري
ديگه دستاتو ندارم ديگه چشمات مال من نيست
آن نگاه جستجو گر اين روزا دنبال من نيست

چي بگم من از درونم تو همه چي رو مي دوني
همه حيرتم از اينه چرا پيشم نمي موني
من هنوزم نمي دونم تو مسافر كجايي
نمي دونم كجا ميري توي قرن بي وفايي

توي قلبت جايي واسم نيست نمي گم كسي رو داري
اما ديگه باورم شد كه مي خواي تنهام بذاريمیخوای تنهام بذاری؟
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 23:53  توسط بیتا  | 

در سخت ترین لحظات زندگیم مینویسم تا خالی بشه این دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه بار بذار حرف بزنم ، دیگه نه حرف سفـــــره

نه حرف تیر تو قلب یه دیوونهُ دربه دره

نه صحبت پرسیدن لحظه و روز و حالته

نه قصه عاشقیه ، نه پاسخ سوالته

نه اشکی ریختم لابه لاش ، نه پرشده از عطر یاس

نه توش غرور پیدا میشه ، نه اعتماد نه التماس

ایندفه حرف قصه نیست ، خاکستر حقیقته

یادت میاد یکی میگفت حقیقتم مصیبته

بذار بدون پرسش و ساده و بی مقدمه

بریم سراغ حرفی که ، می ترسونه یه عالمه

همیشه از نخواستنم ، تو رویاهات می ترسیدی

بعد خودتو گول میزدی ، به ترسیدن می خندیدی

ترسه ولی قایم میشد ، شب میومد مثل لولو

واسه همین گاهی بهم فقط میگفتی تو بگو

نگفتی و گذاشتمش پای غمای خستگی

فهمیدم اشتباه بوده ، اینم یه جور دیوونگی

خیال نکن این که میگم ، شکایته ، رنگه گله س

قبول ندارم اخم تو مال نبود حوصله س

دیگه مزاحم نمیشم، خیالت آسوده باشه

سهم من از آتیش بذار ، فقط یه کم دوده باشه

مهم اینه که اسمتو تمام دنیا بلدن

فرقی نداره که با من ،چقد خوبن، چقد بدن

مهم اینه تا دینمو، یه کم به عشق تو دادم

طبق یه قانون از چشات ، مثل یه قطره افتادم

قصه ما دوتا شاید ، به درد تاریخ میخوره

کار من از جانب تو ، به درد تو بیخ میخوره

همونشم تو بنویس ، کلی جای سپاس داره

با من که کاری نداری ، اونو میدی کی بیاره؟

نه ، بگذریم ، انگار دلم پرید اون شبکه

برای تو تکراریه اما نگه میترکه

خوب میدونم تو این سالا تحملم کردی ، آره؟

چشات روشون نشد بگن ..... تو رو دوس نداره؟

دل به دل کسی نده ،عاشقی دزده ....... جون

هر کار تو عاشقی کنی ، بدون مزده ...... جون

سخته مزاحمت نشم ، نمیدونم چیکار کنم

نه ، نمیشم،اما میخوام از خودمم فرار کنم

دلم میخواد برم یه جا که دیگه ........ نباشه

تمام دنیا رو برم فک میکنی جا نباشه

توهمه وجودمی ، هر جا برم میای پیشم

ولی بهت قول دادمو،دیگه مزاحم نمیشم

من نمیرم ، یادت باشه تو اونی هستی که میره

منم یه جور مزاحمم ، که کلی پیشت میمیره

مزاحمی که ردشو ، تمام آدما دارن

نیازی نیس شمارشو به ذهن دستگا بسپارن

مزاحم خیلی روزا چه تو طلوع چه تو غروب

مزاحم روزای تلخ ، مزاحم روزای خوب

نه اینکه بار آخره ، مزاحمت طولانی شد

اخماتو واکن تا برم ، باز که هوات طوفانی شد

الان تمومش میکنم ، امون نمیدم تا بگی

خوبیش اینه با هم میگیم ، مزاحم همیشگی

حالا که دلت اومد ، نامه رو بردار پاره کن

دیگه مزاحمت نشم؟ دل میگه استخاره کن

چشمای ناز و روشنت ، شاد که شر من کمه

قند تو دلت آب میشه از نبودن این بیتاهه

تازه همونم که میخوای ، بدون زنگ و صحبتی

این آخرین حرف منه ، دلم خوشه که راحتی

مزاحم همیشگیت تاریخ آبان میزنه

اما زمان هیچه براش ، فقط داره داد میزنه

داد میزنه آی آدما، مسافرای زندگی

از این به بعد به من بگید ، مزاحم همیشگی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 23:46  توسط بیتا  | 

فقط منم که گم شدم

رو مي‌كنم به آينه رو به خودم داد مي‌زنم
ببين چقدر حقيـــر شده اوج بلنـــــد بودنم

رو مي‌كنم به آينه من جاي آينه مي‌شكنم
رو به خودم داد مي‌زنم اين آينه است يا كه منم

من و ما كم شده‌ايم خسته از هم شده‌ايم
بنده خاك، خاك ناپاك خالي از معناي آدم شده‌ايم
رو مي‌كنم به آينه رو به خودم داد مي‌زنم
ببين چقدر حقيـــر شده اوج بلنـــــد بودنم

دنيا همون بوده و هست حقارت ما و منه
وگرنه پيش كائنات زمين مثل يه ارزنه
زمين بزرگ و باز نيست دنياي رمز و راز نيست
به هر طرف رو مي‌كنم راه رهايي باز نيست

من و ما كم شده‌ايم خسته از هم شده‌ايم
بنده خاك، خاك ناپاك خالي از معناي آدم شده‌ايم

دنيا كوچيكتر از اونه كه ما تصور مي‌كنيم
فقط با يك عكس بزرگ چشمامون رو پر مي‌كنيم
به روز ما چي اومده من و تو خيلي كم شديم
پاييز چقدر سنگيني داشت كه مثل ساقه خم شديم

رو مي‌كنم به آينه من جاي آينه مي‌شكنم
رو به خودم داد مي‌زنم اين آينه است يا كه منم
رو مي‌كنم به آينــــــــه
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 13:31  توسط بیتا  | 

من و دل تنهای تنها

شبها وقتي من و دل تنهاي تنها مي‌مونيم
واسه هم قصه‌اي از روز جدايي مي‌خونيم


ميگم اي دل، دل آلوده به درد
اگه روزي بكشم ناله سنگ
آه و نالم مي‌گيره دومنشو
آتش عشق ميسوزونه تنشو

شبها وقتي من و دل تنهاي تنها مي‌مونيم
واسه هم قصه‌اي از روز جدايي مي‌خونيم

تو مصيب‌كشي اي دل مي‌دونم
ميون آتشي اي دل مي‌دونم
داري پرپر مي‌زني جون مي‌كني
اين رو از اشكهاي چشمت مي‌خونم

شبها وقتي من و دل تنهاي تنها مي‌مونيم
واسه هم قصه‌اي از روز جدايي مي‌خونيم

ديگه دل طفلكي ديوونه شده
مثل من دربدر از خونه شده
نداره هيچيو اين دل مي‌دونم
ديوونه همدم ديوونه شده

شبها وقتي من و دل تنهاي تنها مي‌مونيم
واسه هم قصه‌اي از روز جدايي مي‌خونيم
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 13:30  توسط بیتا  | 

من کیم؟؟؟

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايي است
ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشايي است

مرا در اوج مي‌خواهي تماشا كن، تماشا كن
دروغين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن
در اين دنيا كه حتي ابر نمي‌گريد به حال ما
همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم
گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
رفيقان يك به يك رفتند مرا با خود رها كردند
همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند
شگفتا از عزيزاني كه هم آواز من بودند
به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 13:29  توسط بیتا  | 

ما به مشکی دلخوشیم دورنگی هارو بی خیال

عهد و پيمان تو با ما و وفا با دگري

ساده دل من كه قسم هاي تو باور كردم

به خدا كافر اگر بود به رحم آمده بود

زين همه ناله كه من پيش تو كافر كردم

برو اي عشق كه ترك تو ستمگر كردم

حيف از اين عمر كه من در ره تو صرف كردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 16:39  توسط بیتا  | 

از غم عشق چه می باید کرد؟

 

شاید فراموشم کنه،تقصیر من نیست،من که اونو نمی شناختم،اصلا"از اولم دوسش نداشتم

چــرا ایـن کـارو بـا من کـرد،اگــه مـنو دوسـت نـداشـت چـرا زودتر نـگفت،دیگه عاشق نمی شم

چرا؟ چرا؟ ؟؟ هیچکس جوابشان را نمی داند

چرا زیر قولمان میزنیم،چرا به هم دروغ می گوییم،چرا راز زیبایی محبت را نمیدانیم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفته اند عقل هزار چشم دارد اما عشق یکی اما هزار چشم عقل زیبایی را که یک چشم عشق

می بیند را هرگز نمی تواند ببیند.

وسخن آخر:

در آغاز محبت گر پشیمانی بگو با من

که من هم دل ز مهرت بر کنم تا فرصتی دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 16:37  توسط بیتا  | 

منو تنها نزار رو قلبم پا نذار

 

شاید فراموشم کنه،تقصیر من نیست،من که اونو نمی شناختم،اصلا"از اولم دوسش نداشتم

چــرا ایـن کـارو بـا من کـرد،اگــه مـنو دوسـت نـداشـت چـرا زودتر نـگفت،دیگه عاشق نمی شم

چرا؟ چرا؟ ؟؟ هیچکس جوابشان را نمی داند

چرا زیر قولمان میزنیم،چرا به هم دروغ می گوییم،چرا راز زیبایی محبت را نمیدانیم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفته اند عقل هزار چشم دارد اما عشق یکی اما هزار چشم عقل زیبایی را که یک چشم عشق

می بیند را هرگز نمی تواند ببیند.

وسخن آخر:

در آغاز محبت گر پشیمانی بگو با من

که من هم دل ز مهرت بر کنم تا فرصتی دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 16:35  توسط بیتا  | 

عاشقی هرکی هرکی شد

ما رو باش که فکر میکردیم میشه عاشق بود و موند

ما رو باش که فکر میکردیم میشه از عاشقی خوند

ما رو باش یه عمریه از عاشقی دم میزنیم

عمریه که چونه زیاد و از کم میزنیم

چی میشد اگه دروغ تو لحظه ما جا نداشت

چی میشد اگه دو رنگی هم دیگه معنا نداشت

کاش میشد واسه هوس رفاقت ها رو نفروخت

کاش میشد صداقتو رو تن هر آیینه دوخت

چرا ما آدما گاهی خیلی بد میشیم

واسه راه همدیگه خواسته نا خواسته سد میشیم

جای مرحم واسه زخم عاشقا نمک میشیم

هرکی با ما صادقه باهاش پر از کلک میشیم

دل خوش هرکی شدیم تو زرد از آب در اومدش

وقتی دلتنگی بیاد هیچکی نمیاد به دادش

ندونستیم چرا وقتی نوبت ماست دیر میشه

حرفای خوب واسه ما زخم زبون و تیر میشه

شایدم ما ندونستیم زندگی چه شکلیه

کی سر کاره کی نیست اصلا دنیا دست کیه

ما به هر حال میپریم بی چشم و دل بی پر و بال

ما به مشکی دل خوشیم دو رنگیها رو بی خیال

*****************************

ما به هر حال می پریم
بی چشم و دل
بی پر و بال
ما به مشکی دلخوشیم
دو رنگیها رو بی خیال

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 16:32  توسط بیتا  | 

تنها کسی که باور نمی کردم به من دروغ بگه گفت !!!!!!!! چرا؟؟؟؟؟

تنهایی تنهایی رنج نیست " ما آن را برای خود تبدیل به عذاب می کنیم" تنهایی درد نیست " زجر نیست.

تنهایی سکوت است. زمانی برای اندیشیدن"لحضه ای برای سفر به درون خود با خبر شدن از رازهایی

که مدتها بر آنها سرپوش نهاده ایم و آنها را از خود رانده ایم.

تنهایی زمانی است برای عشق ورزیدن به خود

تنهایی غنیمتی است برای پی بردن به اشتباهات و ضعفهایمان"

و سخن آخر:

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 16:24  توسط بیتا  | 

حتی اسم تو عش______________________قه

باز دلتنگی ...

آیا می شود که دلتنگ نشد.

برای آنکس که دوستش داری "برای آنکس که چشمهایت را به امید دیدارش می گشایی

برای کسی که واژه عاشق شدن برای تو با او آغاز شد .

و من دلتنگ تو

نام زیبای تو معنی واژه عشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 16:17  توسط بیتا  | 

مگه فکر کردی جز تو کسی هست ..... نه نیست باور کن

به بلبلی عاشق گفتم ....

تا به حال از گلی پژمرده سراغی گرفته ای ...؟

با بوته ای سرما زده همنشینی کرده ای ....؟

به عیادت گل حسرت رفته ای .....؟

بوسه ای بر گلبرگهای گل انتظار نشانده ای ....؟

تا به حال در گورستان پائیز بوته لرزانی را در آغوش گرفته ای........ ؟ قلبت را بر خارش فشرده ای ......؟ با خون گرمت آبیاریش کرده ای......؟ و با گرمای وجودت معشوق را به گل نشانده ای....!!!!؟؟؟؟

تو هم مثل ما انسانها هزار رنگی و عاشق رنگ ...کنار گلی خوشرنگ می نشینی.. آواز ریا سر میدهی گل دلداده را رها میکنی .... می پژمرانی .....تمامی عمر کوتاهش را به انتظارت می نشانی ...و هوسبازانه به خلوت گلی دیگر می گریزی.......... !!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 16:13  توسط بیتا  | 

عشقمان دروغه

عشقمان دروغ جاودانه است!!!

...

عشقمان دروغ جاودانه است

اي ستاره! ما سلاممان بهانه است

در زمين زبان حق بريده اند

حق زبان تازيانه است

وانكه با تو صادقانه درد دل كند

هاي هاي گريه ي شبانه است

اي ستاره! اي ستاره ي غريب!

ما اگر ز خاطر خدا نرفته ايم

پس چرا به داد ما نمي رسد؟!

ما صداي گريه مان به آسمان رسيد

از خدا چرا صدا نمي رسد؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 16:11  توسط بیتا  | 

تازه از راه رسیدی...ناشناسی تو هنوز...

تو فقط خنده ما را دیدی...

گر که چون ما پی نابودی خود می گردی...

گر پی سوختنی...

عاشق چشم به در دوختنی...

با ما بمان...با ما بسوز...

تازه از راه رسیدی...ناشناسی تو هنوز...

بشنو از ما این نصیحت...شعر رفتن ساز کن...

تا پر و بالت نسوخته شاپرک پرواز کن...

پرواز کن...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 16:10  توسط بیتا  | 

آسمون آرزومون پره از ابراي تيره
لالايي واست بخونم تا شايد خوابت بگيره
اگه از خواب نپريدي تو خواب خدا رو ديدي
يه جوري بپرس ازش كه دلامون چرا اسيره
باز كه چشما تو نبستي ببينم باز كه نشستي
مي دونم يه جوري هستي كه دلت از همه سيره
اما بهتره بدوني طبق اصل مهربوني
دل واسه عاشق نبودن راه نداره نا گزيره
چشما ي تو شده خسته بغض آرزوت شكسته
اما با ز تو فكر ايني اگه من رو نپذيره
بهتره بيدار نشيني اونو توي خواب ببيني
واسه ي ديوونه بودن عزيزم هميشه ديره
خوش به حاله بعضي مردم كه شدن تو زندگي گم
التماس سرخ سيبا پيششون چه قدر حقيره
نه به فكر عطر ياسن نه به فكر التماسن
خنده داره واسشون كه دله ما يه جايي گيره
چي بگم شبم تموم شد نديدن اون رو حروم شد
كاش مي دونست يكي اينجا بد جوري واسش مي ميره
كاش كه بود يه قطره بارون واسه ي نا مه هامون
به دل هميشه دريات از كسي كه تو كويره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 16:8  توسط بیتا  | 

وقتی نیستی -== دنیا برام زندونه قلب عاشق بی تو شده دیوونه ==-

از عشق برایت می گویم

تو بخشی از وجود منی
غم تو غم من است
غم من غم تو است
ما کنار هم می مانیم.

از عشق برایت می خوانم
و منتظر می مانم تا گل رزی در دستانت بروید
دلم را با خود بردی
چه چاره کنم؟

از عشق برایت می گویم
وجودت برایم عزیز است
دیدنت آرامش بخش است
لبخندت معنی زندگیست
می دانی که در کنارت بودن برایم چه حس لطیفی است
نگاه رسواگرم را با نگاهت پیوند می دهم
تو سرنوشت منی
آه نمی توانم اعتنا نکنم که چطور نگاهم می کنی.

از عشق برایت می سرایم
هیچ نشانه ای از عشق لطیف تر از بوسه ای مهربانانه نبوده است
بر گونه تو این بوسه پر حرارت عشق را می نهم
چونان مهری از پایداری عشقم
من آن دلسوخته عاشق پریشانم
که عشق باخته ام به تو نگار مهربان.

وقتی تو نیستی دلم زار می گرید
آنقدر دلتنگت می شوم که احساس سرگردانی و تنهایی می کنم
چگونه از تو جدا شوم، چگونه از تو رها شوم؟
تو تفسیر مهربانی هستی
می خواهم با تو بمانم، مهربان من
همیشه و همه جا...
آه که بسیار دلتنگ توام.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 16:49  توسط بیتا  | 

با تو هستم ای مسافر

مهربون من !

تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست!
تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه!
تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه!
تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!
تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من!
من زنده هستم! براي زندگي كردن با تو!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 16:57  توسط بیتا  | 

ازم فاصله نگیر

يادت باشه....گاهي وقتا مثلاً آخر شب که مي خواي بخوابي يه دل تنهايي هست که يکم اونور تر از تو مي تپه واسه تو....
يادت باشه که فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي بدون اينکه قفلشو بشکني....
يادت باشه من هر شب با اسمت همصدا مي شم و تو روياهام با تو حرف مي زنم تا سبک شم تويي که حتي يادت و خيالت هم آرامش بخشه...
هيچ مي دوني که وقتي يه کوچولو ازم دور ميشي من چقدر غصه دار ميشم؟ اون موقع است که چشماي غمگينم دنبال چشماي سياه قشنگت مي گرده که با هر بار نگاه کلي انرژي ازشون دريافت کنه...دستام دنبال دستاي مهربونت مي گرده تا احساست کنه...بدونه که هستي...هميشه مي موني ...خودت مي دوني که اين واژه ها نمي تونن اون چيزي که تو عمق وجودمه ابراز کنن...وقتي مي خوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها در مقابلت کم ميارن ...بلکه حتي به احترام حضور سبز و مهربونت سره تعظيم در مقابلت خم مي کنند...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 16:55  توسط بیتا  | 

پشت شبهای بی خاطره

تنها تویی که میتونی ...................

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 16:52  توسط بیتا  | 

اي روشنان عالم بالا ستاره ها 

 

رحمي به حال عاشق خونين جگر كنيد

يا جان ز من بستانيد بي درنگ  

 يا پا فرا نهيد و خدا را خبر كنيد

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 16:10  توسط بیتا  |